Aug 31, 2009

گیاه وحشی کوهم










گیاه وحشی کوهم نه لاله گلدان
مرا به بزم خوشی های خود سرانه مبر
به سردی خشن سنگ خو گرفته دلم
مرا به خانه مبر زادگاه من کوه است
ز زیر سنگی یک روز سر زدم بیرون
به زیر سنگی یک روز می شوم مدفون
سرشت سنگی من آشیان اندوه است
جدا ز یار و دیارم دلم نمی خندد
ز من طراوت و شادی و رنگ و بوی مخواه
گیاه وحشی کوهم در انتظار بهار
مرا نوازش و گرمی به گریه می آرد

مرا به گریه میار



...



ژاله اصفهانی

Aug 22, 2009

شبانه ده


...
زیبا ترین حرفت را بگو
شکنجه پنهان سکوتت را آشکار کن
و هراس مدار از آن که بگویند
ترانه بیهوده می خوانید
ترانه بیهودگی نیست
چرا که عشق
حرفی بیهوده نیست
حتی بگذارآفتاب نیز برنیاید
به خاطر فردای ما
اگربر ماش منتی است؛
چرا که عشق
خود فرداست
...خود همیشه است
شاملو

Aug 11, 2009

تب داغ مرداد

بیست و هشت مرداد پیش بود که مادرم در تب و تاب تابستان ، میان درد و اشتیاق، بعد از هفت ماه و اندی مرا به این دنیا آورد. باید بگویم که برای تمام دردها و سختی هایی که برای همین به دنیا آوردن من کشید از او ممنونم. این را وقتی فهمیدم که خودم مادر شدم. فهمیدم که روز تولد آدم فقط در مورد آدم نیست. در مورد مادر آدم است.روز تولد بیشتر از اینکه برای من مهم باشد برای مادرم مهم است. روزی که ساعتها درد کشید تا مرا از آن دنیای کوچک حقیر ، به این دنیای بزرگ وروشن برساند. بعد، پس از آن همه درد ، مرا به آغوش کشید و برویم خندید. پس مادر عزیزم روزت مبارک . بعد از آن ، چیز دیگری هست که مرا در این روز خیلی خوشحال می کند . آن هم شنیدن تبریک از دوستانی دور و نزدیک است. اینکه آنقدر ارزش داشته ای که دوستانت با این همه کار و گرفتاری، لحظه ای ایستادند به یادت آورده اند،زنگ زده اند،ایمیل فرستاده اند و یا به یادگار خطی بر دیوارت نوشته اند.از داشتن چنین دوستانی مسرورم
.همین هاست که به من حس خوب زنده بودن می بخشند